قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1072
تاريخ الفي ( فارسى )
در باب كشتن نيزك . جماعتى گفتند : او كشتنى است و گذاشتن وى از رأى و تدبير دور است و ما جماعت مسلمانان از وى ايمن نيستيم . و طايفهاى گفتند : چون امير او را زنهار داده اين بار نيز عفو بايد كرد . در خلال اين حال ضرار بن حصين درآمد . قتيبه از وى پرسيد : چه مىگويى در باب كشتن نيزك . ضرار گفت : من از تو شنيدهام كه مىگفتى كه بارخدايا نذر كردم كه هرگاه مرا بر نيزك نصرت دهى او را بكشم . اكنون اگر تو او را نكشى تو را بر او نصرت ندهد . قتيبه گفت تا نيزيك را با دو برادرش هر دو بكشتند . « 1 » بعد از آن حكم كرد تا هفتصد كس از ملازمان نيزك را نيز به قتل رسانيدند و سرهاى ايشان را پيش حجاج فرستاد . * * * [ گريختن يزيد بن مهلب از زندان حجاج ] هم در اين سال يزيد بن مهلّب از زندان حجّاج گريخته به قسطنطين رفت و پناه به سليمان بن عبد الملك برد . سليمان او را نزد وليد شفاعت نموده از دست حجّاج خلاص كرد . در روضة الصفا مسطور است كه حجّاج از يزيد بن مهلّب و برادرانش شش بار هزارهزار درم مىطلبيد و ايشان را نيز از اين جهت انواع عذاب مىكرد . يزيد بن مهلّب بر آن عذابها صبر مىنمود و حجّاج به واسطهء آن ساعت بساعت نايرهء غضب او اشتعال مىيافت و از آنكه يزيد از ايذاهاى او هيچ از جا درنمىآمد بسيار آزردهخاطر مىبود . تا آنكه طايفهاى از خبيثان به حجّاج رسانيدند كه در فلان معركهء جنگ در خراسان تيرى بر ساق پاى او خورده بود و تير بيرون آمده و پيكان جاى خود مانده . اگر فى المثل كس بر آن موضع انگشتى نهد وى تاب نمىآورد . حجاج گفت تا چوبى چند مضبوط بر ساق پاى يزيد زدند . او از روى اضطراب فرياد مىكشيد . چون فرياد او به گوش خواهرش ، هند نام ، كه در خانهء حجّاج بود رسيد او نيز به اضطراب تمام فرياد برآورد و حجّاج او را به واسطهء همين طلاق كرد . « 2 »
--> ( 1 ) . نويرى گويد : قتيبه نيزك را فراخواند و با دست خود گردن او را زد . ( 2 ) . مؤلّف ماجراى فرار يزيد بن مهلّب را جزو وقايع سال هشتاد و چهار رحلت آورده است . نيز ؛ - تاريخ طبرى ، ج 8 ، ص 3829 به بعد ؛ الكامل ، ج 7 ، ص 151 ؛ نهاية الأرب ، ج 6 ، ص 248 .